آینه سیاه واقعی شد؛ هوش مصنوعی شخصیت مردگان را شبیهسازی میکند
سریال تلویزیونی تخیلی «آینه سیاه» داستانی را روایت میکند که در آن پس از مرگ شریک زندگی شخصیت اصلی در یک تصادف، او به یک روبات چت دسترسی پیدا میکند که قادر است از «بقایای دیجیتال» شریکش برای شبیهسازی گفتگو استفاده کند. این روبات نه تنها صدا و لحن، بلکه شوخطبعی، باورها و حتی ویژگیهای شخصیتی او را بازسازی میکند و به او امکان میدهد صبحانه بخورد، در باغ قدم بزند و زندگی روزمره را با «نسخه دیجیتال» شریک از دسترفته تجربه کند.
چندین شرکت، از جمله سیلیکون اینتلیجنس، با ایجاد «ارواح دیجیتال» یا «روباتهای غم»، تلاش میکنند این داستان تخیلی را به واقعیت نزدیک کنند. پژوهشگران دانشگاه کمبریج میگویند که با استفاده از هوش مصنوعی، میتوان الگوهای زبانی و ویژگیهای شخصیتی افراد را بر اساس حجم عظیمی از دادهها شبیهسازی کرد.
موضوع مطرحشده در سریال آینه سیاه، به مسائل بیشماری در مورد چیزی اشاره دارد که کارل اومان، دانشمند علوم سیاسی سوئدی، در کتاب اخیر خود «زندگیِ پس از مرگِ دادهها» درباره آن صحبت میکند. همانطور که هر روز تعداد زیادی ایمیل و پیام ارسال میکنیم، به اینستاگرام یا تیکتاک سر میزنیم، بهصورت آنلاین کارهای بانکی خود را انجام میدهیم یا قرار میگذاریم و از سایتهای مختلف خرید میکنیم، بهندرت به این فکر میکنیم که پس از مرگ چه اتفاقی برای سوابق ما خواهد افتاد. با این حال، به جز جنگ سایبری گسترده، نابودی آلفابت و متا (شرکتهای مادر گوگل و فیسبوک)، بمباران هستهای مراکز داده یا تصمیمات آگاهانه وراث، اطلاعات ما زنده خواهد ماند.
این موضوع پرسشهای عمیقی را در مورد یادبود، مالکیت و حفظ این حسابها و اطلاعات موجود در آنها مطرح میکند؛ موضوعی که نویسنده ماهرانه به آنها پرداخته است. دادههای شخصی ما، که شرکتهای غولپیکر بارها معامله و از آنها درآمدزایی میکنند، تا حدی وجود اجتماعی ما را در زمان حیاتمان شکل میدهند. این اطلاعات، پس از مرگ هم وجود خواهند داشت، اما مردگان حقوقی دارند- یا حداقل ما وظیفه داریم به آنچه از آنها باقی مانده است احترام بگذاریم. این البته در طول تاریخ بشر صادق بوده است: بیاحترامی به اجساد مردگان -همانطور که آشیل با جسد کشتهشده هکتور انجام داد، آن را به ارابه خود بست و دور دیوارهای تروآ چرخاند- در همه جا اشتباه تلقی شده است. و اکنون دادههای ما، نوع دیگری از یک جسد هستند؛ یک جسد دیجیتال.
چهار سال بعد، ایلان ماسک دوباره تلاش کرد و گفت، «ما در حال پاکسازی حسابهایی هستیم که چندین سال هیچ فعالیتی نداشتهاند». اگر یکی از بزرگترین سایتهای رسانههای اجتماعی هیچ حافظه سازمانی از آنچه چهار سال قبل اتفاق افتاده است، ندارد، چه امیدی برای میراث مجازی خود داریم؟ ولی آیا اصلاً میخواهیم این میراث را حفظ کنیم؟
برای شروع، در نظر بگیرید که وقتی کسی این دنیای فانی را ترک میکند، چه بر سر دادههای شخصی میآید. در حالی که عکسهای دیجیتال، مانند آلبومهای عکس قدیمی، ممکن است بهطور منطقی چیزهایی باشند که یک کودک، خویشاوند یا دوست ممکن است به ارث ببرد، آیا پستهای فیسبوک یا ردیت، آواتارهای بازیهای ویدئویی یا سوابق تیندر میتوانند قابل ارث بردن باشند؟ آیا چنین چیزهایی از دادهها -یا چیزی کمتر از اینها ملموس- تکههایی از هویت هستند؟ آیا این اطلاعات متعلق به خانواده و دوستان است، یا متعلق به شرکتهای بزرگی مانند اپل یا آمازون که آنها را بایگانی میکنند؟ یا اینکه در یک حوزه عمومی مبهم قرار میگیرد تا از سوی بازاریابان، دولتها، مورخان، روزنامهنگاران یا افراد عادی مورد کاوش قرار گیرد؟
بخشی از قضیه کاملاً روشن است: مردگان هیچ حق قانونی برای حریم خصوصی ندارند، بنابراین رازهای شرمآور (یا بدتر از آن) که زمانی به گور میرفتند، میتوانند پس از مرگ به اعتبار آنها آسیب بزنند یا فرزندانشان را عذاب دهند.
البته، دادههای آنلاین این ظرفیت را هم دارند که خاطرات خوب را حفظ و غنیتر کنند و همچنین درک عمیقتری از متوفی ایجاد کنند. یک آهنگ مورد علاقه در اسپاتیفای یا حتی رسید خرید هدیه تولد میتواند مانند یک یادبود دیجیتال عمل کند. ولی این بدان معنا نیست که حفظ این میراث همیشه خوب است، علاوه بر مشکل پیشتر گفتهشده درباره اعتبار، چند بار از فیسبوک برای تبریک تولد یک «دوست» فوتشده، یا از اپل برای شما سیلی از عکسهای خاطرهانگیز از یک عزیز ازدسترفته، فرستاده شده است؟ اومان حدس میزند که تداوم زبالههای دیجیتال ممکن است سوگواری را طولانیتر کند یا «پایان» یک رابطه تمامشده را به تاخیر بیندازد.
در حالی که ما در حال جمعبندی مزایا و معایب هستیم، در نظر بگیرید که جمعآوری بقایای دیجیتال میتواند برای مورخان، سیاستگذاران و جامعه نیز موهبتی باشد. همانطور که روی روزنزویگ، پژوهشگر فقید دانشگاه جرج میسون، در سال ۲۰۰۱ پیشبینی کرد، دادههای مبتنی بر اینترنت «سابقه تاریخی اساساً کاملی» را در اختیار محققان قرار میدهد. نویسنده نشان میدهد که مشکل حفظ و مالکیت دادهها، چالش بزرگتری برای سوابق تاریخی غنی و دقیقی است که ما هر روز ایجاد میکنیم. برای مثال، سازمانی که شواهدی در مورد جنگ سوریه جمعآوری میکند، تخمین میزند که ۲۱ درصد از فیلمهای یوتیوب که فهرستبندی کرده است، ناپدید شدهاند.
در همین حال، دیدهبان حقوق بشر تخمین میزند که 11 درصد از شواهد رسانههای اجتماعی که در مورد سوءاستفادهها بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۰ مستند کرده بود، قبلاً حذف شدهاند. آقای اومان مینویسد که این امر نه به دلیل «انگیزههای اقتصادی بوده و نه عمدی است»، بلکه «سایتهای رسانههای اجتماعی خود را بهعنوان بایگانی دادههای تاریخی و میراث فرهنگی نمیبینند».
اگر کسی معتقد باشد که یادگیری از گذشته شانس ما را برای آیندهای بهتر افزایش میدهد، چنین دانشی میتواند از جنگها جلوگیری کند، با بیماریهای همهگیر مبارزه کند و فقر را کاهش دهد. در واقع، اومان با تکرار این مفهوم، از خود میپرسد که اگر سابقه جستوجوی آنلاین چرچیل، توئیتهای ناپلئون یا کلیپهای یوتیوب عیسی را داشتیم، چگونه ممکن بود جهت تاریخ تغییر کند؟ با توجه به این خطرات، آیا باید قوانین یا مقرراتی وجود داشته باشد که از آنچه ادینا هاربینجا، محقق بریتانیایی، «حریم خصوصی پس از مرگ» مینامد، محافظت کند؟ قانون مهم حفاظت از دادههای عمومی اتحادیه اروپا که در سال ۲۰۱۸ تصویب و از ژاپن به کالیفرنیا کپی شد، از حریم خصوصی دیجیتال افراد محافظت میکند و «حق فراموش شدن» را محترم میشمارد. چند کشور، بهویژه فرانسه، مقرراتی صادر کردهاند که بهطور گسترده اعلام میکند که یک فرد میتواند «دستورالعملهای کلی یا جزئی در مورد نگهداری، حذف و انتقال دادههای شخصی خود را پس از مرگ تعریف کند». با این حال، نه ایالاتمتحده و نه اتحادیه اروپا قوانین قانونی یا موردی روشنی برای کنترل حریم خصوصی پس از مرگ ندارند.
پس در مورد همه اینها چه باید بکنیم؟ این کتاب تشکیل یک نهاد جهانی واحد به سبک سازمان ملل متحد برای نظارت بر حفظ دادهها را بهعنوان یک امکان که بسیاری ممکن است به آن فکر کنند مطرح میکند، اما خودش هم آن را رد میکند. به گفته اومان، همانطور که جرج اورول نشان داد، وزارتخانههای حقیقت دارای معایب خاصی هستند. اما شرکتهای خصوصی را نیز نمیتوان به حال خود رها کرد، زیرا منافع تجاری آنها بهعنوان انگیزهای برای انجام کار درست کافی نیست. در عوض، نویسنده خواستار «کثرت» نهادها -از جمله دولتها، سازمانهای غیردولتی و شرکتهای خصوصی- برای داشتن حق حسابرسی و کنترل دادههای مردگان است. اما آقای اومان کاملاً توضیح نمیدهد که چگونه این کار از تبدیل شدن به هرجومرج غیرقابل کنترل جلوگیری میکند.
هیچ نظر! یکی از اولین.